شکم (رژیم درمانی)
تحقیقات جدید نشان می دهد که این غذاها می توانند در کوچک شدن دور کمر افراد موثر باشند و در نتیجه منجر به سلامتی بیشتر آنها شود.وجود چربی اضافی در اطراف کمر که باعث اضافه وزن هم می شود ضمن اینکه ظاهر ناخوشایندی دارد شما را مجبور به خرید شلوار جین بزرگتر نیز می کند.شکم یا احشایی که پر از چربی شده اند و اطراف خود را احاطه شده از چربی می بینند، افزایش خطر ابتلا به بیماری های قلبی و دیابت نوع 2 را در پی دارد.

ادامه مطلب...
این موجود عجیب و ترسناک خون آشام دریا نام گرفته
اعماق اقیانوس ها مملو از ماهی های زیادی است که ما تنها بخشی از آن ها را شناخته ایم و هر ساله تعدادی ماهی بسیار عجیب نیز در دریاها دیده می شوند که از آن جمله میتوان به ماهی عجیب با نام علمی خون آشام اشاره کرد.به گزارش پارس ناز این موجود در اعماق ۶۰۰ تا ۹۰۰ متری دریاها زندگی می کند و محل زندگی ثابتی ندارد و در دریاهای مختلفی دیده شده است. این ماهی به خون آشام دریاها ملقب است اما چهره آن از نظر بسیاری از دانشمندان بسیار زیبا است.
ماهیهای خوش آشام بر خلاف نامی كه برای آنها انتخاب شده، هیولاهای خون آشام در اعماق اقیانوس نیستند بلكه براساس نتایج یك مطالعه جدید، این مخلوقات اسرارآمیز در واقع نقش زباله جمعكنهای كف اقیانوسها را ایفا میكنند.این ماهیها با استفاده از پیچكهای بلند و پوستی خود زبالهها دریایی را كه در اعماق آب پراكنده هستند جمعآوری میكنند، سپس آنها را با مخاط بدن خود پوشانده و در نهایت زبالهها را میجوند و میبلعند. آنها آبزیانی نسبتا فراوان اما تقریبا ناشناخته هستند تا جایی كه حتی میانگین طول عمر آنها نیز هنوز برای جانورشناسان فاش نشده است. طول آنها حدود ۳۰ سانتیمتر است.
ماهیهای خوش آشام بر خلاف نامی كه برای آنها انتخاب شده، هیولاهای خون آشام در اعماق اقیانوس نیستند بلكه براساس نتایج یك مطالعه جدید، این مخلوقات اسرارآمیز در واقع نقش زباله جمعكنهای كف اقیانوسها را ایفا میكنند.این ماهیها با استفاده از پیچكهای بلند و پوستی خود زبالهها دریایی را كه در اعماق آب پراكنده هستند جمعآوری میكنند، سپس آنها را با مخاط بدن خود پوشانده و در نهایت زبالهها را میجوند و میبلعند. آنها آبزیانی نسبتا فراوان اما تقریبا ناشناخته هستند تا جایی كه حتی میانگین طول عمر آنها نیز هنوز برای جانورشناسان فاش نشده است. طول آنها حدود ۳۰ سانتیمتر است.
ادامه مطلب...
شايدآن روزکه سهراب نوشت
تا شقايق هست زندگي بايدکرد
خبري ازدل پر دردگل ياس نداشت
بايد اين گونه نوشت
هرگلي هم باشي
چه شقايق چه گل پيچک و ياس
زندگي اجبار است
ونه محتاج نگاهي
که بلغزد برمن
من خودم هستم
وتنهايي ويک حس غريب
که به صدناز وهوس مي ارزد
به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم که مبادا چشمانت را
از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم
سال هاست که مرده ام ...
صـدای پای تو که می روی
صـدای پای مــرگ که می آید . . . .
دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !
...
به خوابی هزار ساله نیازمندم
تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم
و عادت حمل درای کهنه ی دل را
از خاطر چشمها و پاها پاک کنم
دیگر هیچ خدایی
از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند
و آسمان غبارآلود این دشت را
طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد
دم به کله میکوبد و
شقیقه اش دو شقه میشود
بی آنکه بداند
حلقه آتش را خواب دیده است
عقرب عاشق.....
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!
شناسنامه
من حسینم
پناهی ام
من حسینم , پناهی ام
خودمو می بینم
...خودمو می شنفم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار باهات بگم
سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
ها؟!
پیست!!
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی....
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
کهکشان ها، کو زمینم؟!
زمین، کو وطنم؟!
وطن، کو خانه ام؟!
خانه، کو مادرم؟!
مادر، کو کبوترانم؟!
...معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شده ام در تو... یا تو گم شده ای در من... ای زمان؟!
... کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم ...
کـــاش !
دیواره ها برای کوبیدن سر ناز کند
گریزی نیست
اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است
باید سر به بیابانها گذاشت!
در
سلام ،
خداحافظ !
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل
بازشود این در گم شده بر دیوار...
سالهاست که مرده ام
بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد،
نه شمارش ستاره ها تسکینم...
چرا صدایم کردی ؟
چرا ؟
بــی شــــکـــــ . . .
جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند
چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق
جهـــانی بـــرای تـــــو. . .
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر, مهر مادر, جانشین ندارد
شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد
پدر یك گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچكس حقیقت من را نشناخت
جز معلم ریاضی عزیز ام
كه همیشه می گفت
گوساله, بتمرگ
لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند
ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند...
چارلی چاپلين، هنرمند بزرگ سينما و فيلم سازی است که در آثارش به انسان ارج نهاده و فساد و تباهی را به گونه طنز آميز به باد انتقاد مي گيرد. وي نامه ای به دخترش جرالدين چاپلين دارد که يکی از با ارزش ترين نوشته ها به شمار می آيد. اين نوشته سرشار از نکات اخلاقی ، بسيار زيبا و خواندنی است :
دخترم! اينجا شب است، يک شب نوئل و من از تو بسي دورم، خيلي دور، اما تصوير تو آنجا روي ميز هست، تصوير تو اينجا روي قلب من نيز هست، اما تو کجايي؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمايي مي کني؟ شنيده ام نقش تو در اين نمايش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ايراني” است که اسير تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسين آميز تماشاگران، عطر مستي آور گل هايي که برايت فرستاده اند، تو را فرصت هشياري داد نامه پدرت را بخوان. صداي کف زدن هاي تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهي نيز بر روي زمين بيا و زندگي مردمان را تماشا کن: زندگي آن رقاصان دوره گرد کوچه هاي تاريک را که با شکم گرسنه مي رقصند و با پاهايي که از بينوايي مي لرزد؛ من نيز يکي از اينان بودم، من طعم گرسنگي را چشيده ام من درد بي خانماني را کشيده ام و از اينها بيشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهي آن را مي خشکاند، احساس کرده ام. با اين همه من زنده ام و از زندگاني پيش از آنکه مرگ فرا رسد نبايد حرفي زد.
دخترم در دنيايي که تو زندگي مي کني، تنها رقص و موسيقي نيست. نيمه شب هنگامي که از سالن پر شکوه تئاتر بيرون مي آيي آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسي را که تو را به منزل مي رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولي براي خريدن لباس هاي بچه اش نداشت پنهاني پولي در جيب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس يا مترو شهر ار بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بيوه و کودکان يتيم را نگاه کن و دست کم روزي يک بار با خود بگو:”من هم يکي از آنان هستم” آري تو هم يک از آنها هستي دخترم نه بيشتر! هنر پيش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پاي او را نيز مي شکند. وقتي به آنجا رسيدي که يک لحظه خود را برتر از تماشاگران خويش بداني، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولين تاکسي خودت را به حومه پاريس برسان، من آنجا را خوب مي شناسم. از قرنها پيش آنجا گهواره کوليان بوده است در آنجا رقاصه هايي مثل خودت خواهي ديد، اما زيباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، هميشه کسي هست که بهتر از تو ميرقصد. هميشه کسي هست که بهتر از تو مي زند و اين را بدان که در خانواده چارلي هرگز کسي آنقدر گستاخ نبوده است که به يک کالسکه ران، يک گداي کنار رود سن ناسزا بگويد. هميشه وقتي دو فرانک خرج مي کني با خود بگو سومين سکه مال من نيست، اين مال يک مرد گمنام باشد که امشب به يک فرانک نياز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف مي زنم براي ان است که از نيروي فريب و افسون اين بچه هاي شيطان خوب آگاهم.
من زماني دراز در سيرک زيسته ام و هميشه و هر لحظه به خاطر بندبازاني که بر ريسماني بس نازک راه مي روند نگران بوده ام اما اين حقيقت را به تو بگويم دخترم، مردمان روي زمين استوار بيشتر از بندبازان روي ريسمان نااستوار سقوط مي کنند. شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس جهان تو را فريب دهد، آن شب اين الماس ريسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است. شايد روزي چهره زيبايي تو را گول زند و آن روز تو بندبازي ناشي خواهي بود و بندبازان ناشي هميشه سقوط مي کنند.دل به زر و زيور نبند، زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است و اين الماس بر گردن همه مي درخشد اما روزي دل به آفتاب چهره مردي بستي، با او يک دل باش، کار تو بس دشوار است اين را مي دانم. به روي صحنه جز تکه اي حرير نازک چيزي تن تو را نمي پوشاند، به خاطر هنر مي توان عريان روي صحنه رفت و پوشيده تر و پاکيزه تر بازگشت، اما هيچ چيز هيچ کس ديگر در اين دنيا نيست که شايسته آن باشد. برهنگي بيماري عصر ماست. من پيرمردم و شايد حرف خنده آور مي زنم اما به گمان من تن عريان تو بايد مال کسي باشد که روح عريان اش را دوست مي داري. بد نيست اگر انديشه تو در اين باره مال ده سال پيش باشد، مال دوران پوشيدگي. مي دانم که پدران و فرزندان هميشه جنگي جاودانه با يکديگر دارند. با انديشه هاي من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطيع خوشم نمي آيد با اين همه پيش از آنکه اشک هاي من اين نامه را تر کند مي خواهم يک اميد به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و اميدوارم معجزه است و اميدوارم معجزه اي رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستي مي خواستم بگويم دريافته باشي. دخترم چارلي را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نيز تلاش کن که حقيقتاً آدم باشي...
۲ چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟
۳ چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟
۴ چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟
۵ چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟
۶ چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟
۷ چرا تو شهروند و هایپراستار و چشم میدوزن به سبد همدیگه؟
۸ چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟
۹ چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟
۱۰ چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟
۱۱ چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟
۱۲ چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟
۱۳ چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟
۱۴ چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟
۱۵ چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟
۱۶ چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟
۱۷ چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟
۱۸ چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟
۱۹ چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟
۲۰ چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟
۲۱ چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟
۲۲ چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟
۲۳ چرا زنها با اینکه قلبا زن زلیلیسم رو قبول ندارن ازش دفاع میکنن؟
۲۴ چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟
۲۵ چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟
۲۶ چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟
۲۷ چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟
۲۹ چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟
۳۰ چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟
۳۱ چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه
۳۲ چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟
۳۳ چرا سه تار سه تا تار نداره؟
۳۴ چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟
۳۵ چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟
۳۶ چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟
۳۷ چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟
۳۸ چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)
۳۹ چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟
۴۰ چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟
۴۱ چرا مردها فرق آرایش ۵٠ هزارتومنی با آرایش ١۵ میلیون تومنی رو نمیفهمن؟
۴۲ چرا زنها ۲۵۶ رنگ رو با اسم بلدن درحالیکه در طبیعت ۱۰-۱۲ رنگ بیشتر وجود نداره؟
۴۳ چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟
۴۴ چرا داماد باید برقصه ؟
۴۵ چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟
۴۶ چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟
۴۷ چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟
۴۸ چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟
۴۹ چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟
۵۰ چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟
۵۱ چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟
۵۲ چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟
۵۳ چرا تو هر کوچه ای بجای یکی چندتا تکیه هست؟
۵۴ چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟
۵۵ چرا آدمها وقتی عکس میگیرن روپنجه بلند می شن؟
۵۶ چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟
۵۷ چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟
۵۸ چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟
۵۹ چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟
۶۰ چرا مردها مناسبتها رو فراموش میکنن؟
۶۱ چرا زنها سالوادور و فارسی ۱ رو از شوهراشون بیشتر میبینند؟
۶۲ چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره ۳۲ بلافاصله پریدم شماره ۳۵؟
۶۳ چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره ۳۲ تا ۳۵ رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا ؟!
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند !
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند !
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند !
به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند !
به دستان پدرت ، به جارو کردن مادرت ، به راننده ی چاق اتوبوس ، به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد ، به راننده ی آژانسی که چرت می زند ، به پلیسی که سر چهار راه با کلاه صورتش را باد می زند ، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند ، به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد ، به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی ، به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان ، به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی ، به هول شدن همکلاسی ات پای تخته ، به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای را پر کنی ، به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی ، .............. نخند ، نخند که دنیا ارزشش را ندارد ...
که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای ، همه چیز و همه کسند.
آدم هایی که برای زندگی تقلا می کنند ، بار می برند ، بی خوابی می کشند ، کهنه می پوشند ، جار می زنند ، سرما و گرما را تحمل می كنند ، و گاهی خجالت هم می کشند ... خیلی ساده ... نخند دوست من ! هرگز به آدم ها نخند . خدا به این جسارت تو نمی خندد ؛ اخم می کند ... به پوزخند آدمی به آدمی دیگر !


تا کنون اینفوگرافیکهای مختلفی در خصوص اتفافات در حال رخداد در اینترنت طی بازیهای ساعتی و روزانه منتشر شده است. یکی از جدیدترین اینفوگرافیکهای مربوط به این موضوع را روز گذشته، شرکت اینتل در صفحه گوگل پلاس خود منتشر کرده است که اطلاعات بسیار جالبی دارد
طبق اطلاعات موجود در این اینفوگرافیک، در هر دقیقه ۲۰ نفر قربانی حملات فیشینگ میشوند،۱۳۵ نفر گرفتار شبکههای باتنت میگردند، ۴۷.۰۰۰ اپلیکیشن دانلود میشود، ۲۰۴ میلیون ایمیل ارسال میگردد، ۶ مقاله جدید در ویکیپدیا بهثبت میرسد، ۱.۳۰۰ نفر به کاربران موبایل اضافه میشوند، آمازون ۸۳ هزار دلار کالا بهفروش میرساند، ۱۰۰ اکانت جدید در لینکدین و ۳۲۰ اکانت در توییتر ساخته میشود، ۱۰۰.۰۰۰ توییت در توییتر ارسال میگردد، ۲۷۷.۰۰۰ لاگین در فیسبوک بهثبت میرسد، ۶۱.۰۰۰ ساعت موزیک در پاندورا شنیده میشود، ۲۰ میلیون عکس در فلیکر دیده و ۳۰۰۰ عکس جدید ارسال میشود، ۲ میلیون جستجو در گوگل انجام میگیرد و نهایتا، ۱.۳ میلیون ویدیو در یوتیوب مشاهده و ۳۰ ساعت ویدیو نیز در آن آپلود میگردد.
لازم به تکرار است که همه این اتفاقات تنها در یک دقیقه رخ میدهند و همه این آمار نشاندهنده سرعت سرسامآور تکنولوژیهای رو به رشد موجود در اینترنت و وابستگی کاربران امروزی به آنان است.
شما در یک دقیقه از زمانی که در اینترنت سپری میکنید چه کارهایی را انجام میدهید؟!
معلم عصبي دفتر رو روي ميز كوبيد و داد زد:سارا...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد،سرش رو پايين انداخت و خودش رو تا جلوي ميز معلم كشيدوباصداي لرزان گفت :بله خانوم؟
معلم كه از شدت عصبانيت شقيقه هاش ميزد،توي چشماي سياه ومظلوم دخترك خيره شدودادزد:
چند بار بگم مشقاتوتميز بنويس و دفترت رو سياه و پاره نكن ؟ها؟!
دخترك چونه ي لرزونش رو جمع كرد...بغضش رو به زحمت قورت دادوآروم گفت:
خانوم...مادرم مريضه ...اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق ميدن...
اونوقت ميشه مامانم رو بستري كنيم كه ديگه ازگلوش خون نياد...
اونوقت ميشه براي خواهرم شير خشك بخرم كه شب تا صبح گريه نكنه...اونوقت...اونوقت قول داده اگه پولي موند برا من هم يه دفتر بخره كه من دفتراي داداشم رو پاك نكنم وتوش بنويسم...
اونوقت قول ميدم مشقامو...
معلم صندليش رو به سمت تخته چرخوندوگفت بشين سارا...
وكاسه اشك چشمش روي گونه خالي شد...
(هستند کسانی که واقعا نیازمندند)
برچسبها: داستان کوتاه, داستان کوتاه آموزنده, داستان های کوتاه